۱۴۰۵ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

شهادت علی مردان خان بختیاری در زندان رضاشاهی

‌ تاریخ ایران زمین-قسمت1 شهادت علی مردان خان بختیاری ، قهرمان ملی ایران زمین. ( 1) علی‌مردان‌خان بختیاری ، پسر سردار مریم بختیاری، آزاده زن بختیاری ، نویسنده ایرانی و از زنان و فرماندهان فعال در انقلاب مشروطه بود. علی مردان خان بختیاری (زاده 1271 خورشیدی_/ اعدام و شهادت در تاریخ 1313 خورشیدی-در تهران-زندان قصر، در دوران رضا شاه پهلوی ) او ازسرداران بختیاری ایران از ایل چهارلنگ بختیاری در منطقه چنارود فریدن استان اصفهان و سردشت خوزستان ایران بود که با نیروهای تحت امر رضاشاه درگیری داشت. علی مردان خان به مدت 5 سال مبارزه مسلحانه داشت در روستایی به نام چهل چشمه زندگی می‌کرد. مادرش بی بی مریم، معروف به سردار مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری بود. بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخش‌هایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود؛علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد. مادر شجاعش بی‌بی فاطمه به سردار فاطمه بختیاری شهرت داشت. بی‌بی فاطمه فرزند یکی از سران بختیاری بود که به دست پسران ناصرالدین شاه کشته شد. علیمردان خانِ بختیاری ، پس از چندی علیه ظلم ، بی عدالتی و کشتار قوم وطن پرست و آریایی لُر ؛ بر علیه رژیم دیکتاتوری وقت دست به یک قیام ملی و میهنی زد ؛ و بختیاری و شمال خوزستان را تصرف کرد. مرگ علیمردان خان تأثیر زیادی بر ایل وطن پرست و آزادیخواه بختیاری گذاشت ، تا حدی که دلیری‌های او در میدان جنگ به میانِ مثلها و شعرهای بختیاری نیز راه یافت و آهنگسازان برای او ترانه شیرعلیمردان را ساختند. درسپیده دم یکی از روزهای سال 1313 خورشیدی ؛ حیاط زندان، در وسط سنگ‌فرش حیاط چوبه داری دیده می‌شد؛ که در فاصله معینی تعدادی نظامی مسلح در حالیکه تفنگهای خود را آماده شلیک می‌کردند ، جهت اجرای مأموریت حکم اعدام صف کشیده بودند. زیرا علیمردان خان بختیاری محکوم به مرگ شده بود. وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را به هنگام اعدام بندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعاً مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تاکنون من شیری را دست و پابسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم. «بزرگ علوی» درباره نحوه شهادت وی می نویسد: علی مردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت.... سید جعفر جوادزاده معروف به پیشه وری ؛ نویسنده روزنام حقیقت و مدیر کتابفروشی کتابخانه فروردین ، که در سال ۱۳۰۹ به جرم فعالیتهای حزبی اشتراکی و سیاسی دستگیر شد ، و به ده سال زندان و یکسال تبعید در کاشان محکوم شد ؛ از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن بزرگ و سر فرمانده بختیاری بود ، از جمله می‌نویسد : 《 در آخرین لحظاتی که می‌خواستند وی را به چوبه دار ببندند کلاه پهلوی خود را به نشان نفرت از رژیم پهلوی مچاله کرد و دور انداخت و صدای رسایش که می‌گفت زنده باد ایران و آزادی با صفیر چند گلوله خاموش شد ، و لحظاتی بعد جسد بیجان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت ، و در میدان‌های جنگ هیچ رزمنده‌ای پشت او را ندیده بود دمر ، به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. 》 جوان آرمان گرا و میهن دوست که عموم مردم او را با نام «شیر علی مردان» می شناسند، در سن 42 سالگی خون خود را نثار میهن کرد ، و به شرف شهادت نایل آمد. علی مردان خان برای آخرین بار در تاریخ 12 آذر 1313 و برای چندمین بار (جمعاً بیش از چهار سال زندان بود) به اتفاق تعدادی دیگر از خوانین دستگیر و روز 17 آذر 1313 تیر باران می شود. تاریخ اعدام وی را بعضی اسفند ماه همان سال ذکر کرده اند. به همراه علی مردان خان هفت نفر از خوانین دیگر نیز اعدام شدند که عبارتند از : ۱-سردار فاتح، ۲-سردار اقبال، ۳-شکرالله خان ضرغام الدوله بویر احمدی، ۴-سرتیپ خان هژیر عشایر بویر احمدی، ۵- آقا گودرز احمد خسروی، ۶- امام قلیخان رستم ممسنی ؛ و۷-حسین خان دره شوری. درباره محل دفن علی مردان خان نیز اطلاع دقیق و درستی نیست. برخی محل دفن او را قبرستان امامزاده عبدالله در قطعه پایین شهر ری ، وعده ای انتهای میدان تیر زندان قصر که هم اکنون بیسیم نجف آباد در آنجا قرار گرفته است، می دانند. ادامه دارد. ‌ تاریخ ایران زمین-قسمت 2 شهادت علی مردان خان بختیاری ، قهرمان ملی ایران زمین. زنده یاد علی مردان خان بختیاری ، قهرمان ملی ایران زمین، آزاده مردی وطن دوست و آزادیخواه ، که جان بر سر پیمان میهن پرستی نهاد و در سحرگاه 17 آذر 1313 خورشیدی با چشمان باز به چوخه اعدام سپرده شد و قهرمانانه به شهادت رسید. علی مردان خان، چنان‌که گفته شد، در 12 آذر سال 1312 شمسی بازداشت گردید ، و به تهران فرستاده شد. در تهران، پس از بازجویی‌های اولیه، به زندان قصر منتقل شد. از آن پس، زندان قصر تهران، پذیرای یكی از جوانمردترین جوانان وطن گردی علی مردان خان، چنان‌که گفته شد، در 12 آذر سال 1312 شمسی بازداشت گردید ، و به تهران فرستاده شد. در تهران، پس از بازجویی‌های اولیه، به زندان قصر منتقل شد. از آن پس، زندان قصر تهران، پذیرای یكی از جوانمردترین جوانان وطن گردید، راد مردی كه حتی زندانبان نیز شیفتۀ اخلاق و مردانگی‌اش می‌شود. زندانیان نیز از این كه دلاوری آزاد مرد، هم بند آنان گردید، بر خود می‌بالیدند و خرسند از این افتخار بودند. علی مردان كه اتهامات وارده، یعنی تلاش برای نابودی رژیم پهلوی و قیام مسلّحانه را پذیرفته بود، جمعاً بیش از چهار سال در حبس بود. تااینکه سرانجام علی مردان خان که برای آخرین بار، در تاریخ 12 آذر 1312 و برای چندمین بار، (جمعاً بیش از چهار سال زندان بود.) به زندان افتاده بود به اتّفاق تعدادی دیگر از سران عشایر ، در روز 17 آذر 1313 تیر باران گردید. تاریخ اعدام وی را، بعضی اسفند ماه همان سال نیز ذكر كرده‌اند. به همراه علی مردان خان، هفت نفر از خوانین دیگر نیز اعدام و بیش از 25 نفر نیز به حبس محکوم شدند. روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. ادامه دارد. ‌ تاریخ ایران زمین-قسمت3 زندگینامه علیمردان خان بختیاری(شیر علی مردان) قهرمان مبارزه بااستبداد حکومت رضاشاه و اسطوره مقاومت (1271 ـ 1313 ه. ش) علیمردان خان بختیاری در سال 1271 هجری شمسی در سرزمین بختیاری به دنیا آمد. پدرش علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت. مادرش بی بی مریم، معروف به سردار مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و از زنان مبارز عصر مشروطه بود. بی بی مریم بختیاری در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و تحت نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر انگلیسی قیام کرد . علیمردان خان، کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت و به تدریج مراحل ترقی را طی کرد. تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمدعلی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند. در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب «ستاره بختیاری» علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد. علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام «هیئت اجتماعیه بختیاری » مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری به منظور مقابله با استبداد حکومت رضاشاه تشکیل داد. سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و به قرآن کریم سوگند یاد کردند که تا آخر ایستادگی نمایند سپس راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار (پل شالو) بستند و آماده حمله به فریدن شدند در این هنگام حکومت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف مختلف بختیاری به نهضت پیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند. حکومت رضاشاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب قیام به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قه فرخ ( فرخشهر ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاجبخش از شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند. در منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، اما با جنگی خونین به دلیل برتری تجهیزات جنگی حکومت به شکست نیروهای بختباری منجر شد و عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یکسال درگیری و جنگ پارتیزانی در کوهستانهای بختیاری با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با آمدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد. بعد از مدتی به همراه سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید. اگرچه نبرد او علیه دیکتاتوری و استعمار به ظاهر خاتمه یافت اما مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه وی حماسه دیگری را رقم زد. مقاومت مردانه علیمردان خان باعث تحسین رجال معروف سیاسی و زندانی گردید و سرانجام در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این رادمرد بختیاری را با دستور رضاشاه به جوخه اعدام سپردند و تیرباران کردند. بدین سان سردار بزرگی را که با توطئه و نیرنگ به بند کشیده بودند، مظلومانه به شهادت رساندند. رژیم رضاشاه از هراس اینکه آرامگاه علیمردان خان به محل اجتماع بختیاری ها و میعادگاه مبارزان و آزادی خواهان تبدیل شود، جنازه وی را در جایی نامعلوم دفن کرد. برخي محل دفن او را قبرستان امامزاده عبدالله در قطعه پايين شهر ري وعده اي انتهاي ميدان تير زندان قصر كه هم اكنون بيسيم نجف آباد در آنجا قرار گرفته است، مي دانند. ادامه دارد. ‌ تاریخ ایران زمین-قسمت 4 زندگینامه علی مردان خان بختیاری. نویسنده نامدار معاصر ، «بزرگ علوی» در این باره می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم. «سید جعفر پیشه وری» از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد: «در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، كلاه پهلوي خود را به نشانه نفرت از رژيم پهلوي مچاله كرد و دور انداخت و با صداي رسايش فریاد برآورد: زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.» لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، و در میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. زنده یاد مهراب امیری مترجم و مورخ بختیاری می گوید: به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان «ترانه شیرعلیمردون» را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده (زردکوه) آوازش را چنین می خوانند: شُمشیر علیمردون طلای بی غش ز زمین بِرچ اِزَنه ز آسمون تَش شمشیر علیمردان طلای خالص است، از زمین برق می زند و از آسمان آتش بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ شُمشیرُم به گِل زَنُم سی ایل چارلنگ بی بی عروس (همسرش) تو فریاد شادی بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل می زنم برای ایل چهارلنگ. کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جنازه ام برسانند. دشمنون زِ بعـد مـو چاره ندارِن گَویَلَ نیله سُوار و هفت و چارِن دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار (اسب سوار) ما چهارلنگ و هفت لنگ بختیاری هستند... منبع : موسیقی و ترانه های بختیاری ـ کاظم پوره ـ تهران تحقیق و گردآوری: رضا بهرامی دشتکی ۱۳۹۱ تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی. پایان.

۱۴۰۵ تیر ۱۱, پنجشنبه

قرآن ، آزادی و حقوق بشر-14

قرآن ، آزادی و حقوق بشر -قسمت چهاردهم-14
🌸《 قرآن ، آزادی ، حقوق بشر-قسمت چهاردهم و پایانی-14 》🌸 19- سوره لقمان :: آیه 23 🌺 وَمَن كَفَرَ فَلَا يَحْزُنكَ كُفْرُهُ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُور 🌺ِ 🌺🌺 ترجمه :: و آنکس که کفر ورزيد، کفرش تو را اندوهگين نسازد، بازگشت همه‌شان به سوی ماست و آنها را [در قيامت] از اعمال‌شان آگاه خواهيم ساخت؛ مسلماً خدا به ماهيت سينه‌ها [=اسرار درون] کاملا آگاه است. 🌺🌺 20- سوره یونس :: آیه 65 🌺 وَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ 🌺 🌺🌺 ترجمه :: و [حال که چنين است] سخنان [انکارآميز] آنان تو را اندوهگين نکند، بي‌ترديد تمام عزّت [=قدرت و شکست ناپذيري] از آنِ خداست [نه منکران]؛ اوست بسيار شنوا [ي دعا و درخواست مؤمنين]، بسيار آگاه [از نيازهاي آنها در مسير حق]. 🌺🌺 21- سوره یس :: آیه 76 🌺 فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ 🌺 🌺🌺 ترجمه :: پس سخنان [انکارآميز] آنان ترا اندوهگين نسازد، بي‌ترديد ما هر آنچه پنهان يا آشکار مي‌کنند مي‌دانيم. 🌺🌺 22-سوره توبه ، آیات 128 و 129 :: 🌺 لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ ﴿۱۲۸﴾🌺 🌺🌺 قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است‏ شما در رنج بيفتيد به [هدايت] شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است (۱۲۸) 🌺🌺 🌺 فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿۱۲۹﴾ 🌺 🌺🌺 پس اگر روى برتافتند بگو خدا مرا بس است هيچ معبودى جز او نيست بر او توكل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است (۱۲۹) 🌺🌺 ادامه قسمت دگر اندیشان ، سعه صدر :: 👇👇👇 در کتاب انسان سازِ قرآن کریم ، آیات بسیار دیگری آمده ، که بطور خیلی مستقیم و دستوری به پیامبرش حضرت محمد( ص ) امر فرموده است ، که از هرگونه زور ، تحمیل ، جباریت ، تکلف ، استبداد نظر و عقاید و سیطره و اجبار نسبت به ایمان آوردن مردم ، سخت بپرهیزد و تنها به پیام آوری و ابلاغ مبین و آشکار بسنده نماید. زیرا اعتقاد و ایمان به خداوند یکتا و پیامبرش حضرت محمد مصطفی-ص- ، امری درونی و قلبی است ، که نهایتاً با بشارت و آگاهی بخشی توسط پیغمبر اسلام ، و تلاوت آیات حق که به او وحی شده ، به وظیفه الهی خویش قیام میکند. برای آشنایی بهتر با مفهوم عدم اجبار و تحمیل دستورات حق ، توسط پیامبر اسلام ، در ارتباط با ایمان قلبی مردم ، باهم به برخی از آن آیات الهی اشاره می کنیم :: 23-در سوره ق ، آیه ۴۵ می خوانیم :: 🌺 نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ ﴿۴۵ } 🌺 ترجمه فارسی :: 🌺🌺 ما به آنچه مى‏ گويند داناتريم و تو به زور وادارنده آنان نيستى ، پس به [وسيله] قرآن هر كه را از تهديد [من] مى‏ ترسد پند ده ( ۴۵ ) 🌺🌺 مترجم = مرحوم فولادوند. 24-حضرت حق در سوره ص ، آیه مبارکه ۸۶ و ۸۷ خطاب به پیامبر عشق و رحمت از جمله می فرماید :: 🌺 قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ ﴿۸۶﴾ 🌺 🌺🌺 بگو مزدى بر اين [رسالت] از شما طلب نمى ‏كنم و من از كسانى نيستم كه چيزى از خود بسازم و به خدا نسبت دهم (۸۶) 🌺🌺 🌺 إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ ﴿۸۷﴾ 🌺 🌺🌺 اين [قرآن] جز پندى براى جهانيان نيست (۸۷) 🌺🌺 مترجم = م.ع.ب 25-سوره هود ، آیه ۲۷ :: 🌺 قَالَ يَاقَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ 🌺 ترجمه :: 🌺🌺 [نوح] گفت: اي قوم من! آيا هيچ انديشيده‌ايد که اگر من متکي بر دليل روشني از پروردگارم باشم و او رحمتي از جانب خويش [=رسالتي] به من داده باشد که بر شما پوشيده مانده، [آنگاه با انکار اين حقيقت، به ضرر خود عمل کرده‌ايد؟] چگونه ما [مي‌توانيم] در حالي که [از پذيرش حق] کراهت داريد، شما را به [باور] آن وادار سازيم؟ 🌺🌺 مترجم = م.ع.ب نکته ها :: ⭐- در واقع این آیه الهی به صراحت به همه انسانهایِ آگاه که اهل تفکر و تعقل هستند ، می آموزد که ، هر گونه اجبار و الزام در امور اعتقادی و قلبی ، کاری به غایت نادرست و باطل است. ⭐⭐ - دیانت رهایی بخش اسلام قرآنی ، از هر گونه اجبار و تحمیل اعتقادات ایمانی منزه ، دور و مبراء میباشد. و یا به سخنی دیگر پروردگار یکتا در این آیات ، اندازه ، ارزش و احترام به آزادی و حق و حقوق انسانی را به بهترین شیوه و عمل ، به مشاهده دل و دیده همگان ، قرار داده است. ۳- درس دیگری که از این آیه الهی می توان آموخت ، از این قرار است که ، اصل مترقی و توحیدیِ «لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» نه فقط در دوران رسالت خاتم پیامبران آسمانی ، یعنی پیغمبر بزرگ اسلام ، بلکه از آغازِ نبوّت در زمان حضرت نوح علیه السلام به خلق خدا اعلان شده بود. 26- در اینجا ، مجددا سوره یونس آیه ۹۹ را با هم میخوانیم ، تا به خوبی دریابیم که دین رهایی بخش اسلام ، دینی سراسر احترام به حقوق بشر ، آزادی و کرامت نوع بشر ، در مداری بسا بسیار عالی و بالا میباشد. و علاوه بر آن ، این آیه آگاهی بخش توحیدی ، جوابی آهنین و مستدل به همه اسلام ستیزانی است که ، در دنیای دروغ و سفسطه گری ناشیانه خود ، درصدد منحرف کردن اذهان مردم از پرداختن به مسائلی اساسی و بنیادین در زندگانی هستند ، و غیر منصفانه و در برخی موارد حتی شیادانه ، در تلاش برای تحریف پیامهای قرآنی میباشند ، تا به مخاطبین خود چنین القاء نمایند ، که گویا اسلام و کتابش قرآن ، اساساً با پدیده حقوق انسان بیگانه است ، و با مقوله هایی نظیرِ آزادی بیان و .....هیچ همانندی و سنخیتی نداشته و ندارد! در پاسخ به این اسلامستیزان تنها میگوئیم :: چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکس پف کند ، ریشش بسوزد 👇👇👇 🌺 وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ 🌺 ترجمه فارسی :: 🌺🌺 و اگر پروردگارت مي‌خواست، همه اهل زمين [جبراً] ايمان مي‌آوردند [اما انسان را موهبت اختيار و حق انتخاب داده است]. [حال] آيا تو مي‌خواهي مردم را [با وجود چنين مشيتي] وادار کني تا ايمان بياورند؟ 🌺🌺 منبع : سایت و نرم افزار قرآن حکیم مترجم قرآن حکیم :: مهندس عبدلعلی بازرگان مقاله به قلم :: #مهدی_گلمحمدی👤 پایان.

۱۴۰۳ آبان ۶, یکشنبه

یادداشت کوتاه و مستند قلعه

‍ ‍ بخش اول-1 یادداشت کوتاه در پیرامون مستند قلعه-به قلم ؛ #م_ایرانی : #مستند #قلعه فیلم مستند ناتمام در مورد فریب و ربایش دختران خانواده های فقیر و کم درآمد، و بهره کشی ، استثمار ، فقر ، فساد و فحشا در #شهر_نو میباشد. Qaleh (1966) #مستند #قلعه (1344_1359) نویسنده و کارگردان: #کامران_شیردل این #مستند ، در ارتباط با زندگی دختران و زنان سیه روزگاری است ، که اسیر سرپنجه خونین تبعیض ، فقر و بی‌عدالتی هستند را ، در به اصطلاح خانه ای به نام "قلعه /شهر نو" واقع در تهران را برایمان به تصویر کشیده است. این فیلمِ ناتمام در پی سال ها توقیف، سرانجام در سال 59 با عکس های سیاه و سفید ِکاوه گلستان ، تدوین و به پایان رسید. ‎ #مستند #قلعه (1344_1359)- نویسنده و کارگردان: کامران شیردل در این‌جا زنانی که از فقر ، ناداری و نابرابرابریهای اجتماعی گرفتار این مکان شدند ، از دردها و رازهای خود سخن می‌گشایند. آن دختران دزدیده شده و یا فراری که با زور و یا انفعال و فریب توسط مشتی سوداگر حرفه ای و وابسته به اربابان فاسد ، به این خانه ها کشیده شدند ؛ نمایی کوچک از رنج و دردهای جامعه ای هست که اسیر روزمرگی‌ها و بی عدالتی های پنهان و آشکار حاکمانی قدر قدرتی است ، که به تنها گزینه ای که نمی اندیشند و به برآورده شدن آنها پاسخ نمی دهند ؛ همان دموکراسی ، آزادی اندیشه و بیان ، استقلال ، عدالت اجتماعی و برابری حقوقی و اجتماعی همه انسانها هست و بس. در این مستند معنی دار و عمیق خانم معلم به زنی تن فروش که اسیر قلعه شهر نو شده دیکته میکند تا بر تخته‌سیاه بنویسد: «بنویس جانم: شهرهای بزرگ ایران دارای کارخانه‌ها و اداره‌ها و بیمارستان‌های بسیار است که مردم شب و روز در آن‌جاها کار می‌کنند. هر ایرانی چه در شهر و چه در ده زحمت می‌کشد تا زندگی بهتری برای خود...» .... «تقریباً هجده سال پیش از این، من دختر بودم، زیر پای من نشستند، من رو آوردند تهران به جای فساد، در دروازه قزوین... که من رو فروختند... هر چه سعی کردم بیام از اونجا بیرون نمی‌ذاشتند... می‌گفتند تو بدهکاری.» «من دوازده سالمه، یه خواهر دارم و یه برادرم کوچولو... ما یه زندگی داریم جمشیده... شما می‌تونید یه کاری برای ما چیز کنید؟ ما این‌جا از این جمشید نجات بگیریم، بریم راحت شیم... زن‌های بدی‌اند مردهای بدی‌اند... متلک می‌گن. ما دختر نجیبیم دیگه نمی‌تونیم که... همه‌ش حرفای بدی می‌زنن به ما...» «اینا مادر که نیستند... بچه‌هایی نه سال، ده سال، پونزده سال دارن، اینا رو توی جمشید شب‌ها می‌برند استفاده می‌کنن، می‌برن توی خیابونا می‌فروشن‌شون، به راننده‌ها، به مثلاً مردمی‌ که می‌خرند، به مردهای مثلاً عرق‌خور و فلان می‌برن می‌فروشن... یکی چهل تومن پنجاه تومن می‌گیرن، یه ساعت پهلوشون می‌مونن. من می‌گم حیفن اینا، گناه دارن، ما آلوده شدیم، اونا آلوده نشن....» یادداشت کوتاه ، به قلم : #م_ایرانی ⭐⭐⭐⭐⭐ بخش دوم-2 از دو کانال ؛ الف-سطر اول کانال #فیلم_و_هنرفاخر ب- کانال #باغ_بی_برگی :: الف- ‍ Qaleh (1966) #مستند #قلعه (1344_1359) نویسنده و کارگردان: #کامران_شیردل #مستند ، زندگی زنان در روسپی خانه ای به نام "قلعه /شهر نو" در تهران را برایمان به تصویر کشیده است. این فیلمِ ناتمام در پی سال ها توقیف، سرانجام در سال 59 با عکس های سیاه و سفید ِکاوه گلستان ، تدوین و به پایان رسید. ب- #مستند قلعه (۱۳۴۴) کارگردان: #کامران_شیردل قلعه مستندی درباره محله شهر نو در تهران است؛ محله‌ای که مجموعه‌ای از روسپی‌خانه‌ها و کاباره‌ها را در خود جای داده بود. کامران شیردل، از تضادی پرده‌برداری می‌کند که معلول مرحله خاصی از توسعه اجتماعی و اقتصادی‌ست. جملاتی که در مستند می‌شنویم دقیق و حساب‌شده‌ به کار رفته است؛ دست‌کم در بافت این فیلم معانی استعاری دقیقی یافته‌اند. فیلم کلاس درسی را نشان می‌دهد که زنان سابقا تنفروش در آن‌جا خواندن و نوشتن یاد می‌گیرند. تضاد اجتماعی اصلی‌ای که فیلم قرار است آن را نشان دهد، در همان جملات اول بیان می‌شود. خانم معلم دیکته می‌کند و زنی تنفروش بر تخته‌سیاه می‌نویسد: «شهرهای بزرگ ایران دارای کارخانه‌ها و اداره‌ها و بیمارستان‌های بسیار است که مردم شب و روز در آن‌جاها کار می‌کنند. هر ایرانی چه در شهر و چه در ده زحمت می‌کشد تا زندگی بهتری برای خود…» در سایه‌روشن شهری که صنعتی و مدرن می‌شود، انسان‌هایی هستند که سهمی از آن کارخانه‌ها و ادارات ندارند؛ منبع درآمدشان، تنشان است. در این‌جا زنان روسپی زبان می‌گشایند.
پایان.

۱۴۰۳ آبان ۵, شنبه

مراسم افتتاح خط آهن تبریز جلفا۱۳۲۵خ

‍ ‍ مراسم افتتاح #خط_آهن #تبریز-جلفا در ۱۲۹۵خورشیدی-قسمت اول-1 مراسم افتتاح #خط_آهن #تبریز-جلفا در ۱۲۹۵خورشیدی، با حضور #محمدحسن میرزا #ولیعهد پادشاه بعد از #انقلاب_مشروطیت_ایران معروف به #سلطان #احمدشاه_قاجار افتتاح شد. 🔹این خط #راه_آهن پایان پروژه‌ای بود که بعد از اعطای امتیاز مسیر ریلی در ششم فوریه ۱۹۱۳ به روسیه از طرف کابینه #علاء‌السلطنه بود و بعد از سه سال تکمیل شد. 🔹این خط‌آهن تبریز را به جلفا و ایروان وصل کرد و باعث شد روس‌ها به راحتی کالاهای خود را برای فروش به تبریز و شهرهای ایران برسانند و همچنین رونقی برای کسب و کار در استان آذربایجان ایران ایجاد شود. 🔹دولت انگلیس بعد از اطلاع به دولت ایران شکایت کرد که تقاضاهای شرکت‌های بریتانیایی را رد کرده‌است. در نهایت مجوز احداث مسیر ریلی خرمشهر به خرم‌آباد به سندیکای انگلستان سه روز بعد در ۹ فوریه ۱۹۱۳ واگذار شد. ◾️بدین ترتیب معلوم می‌شود که تاسیس راه‌آهن در ایران یک پروسه زمانی مرحله‌ای را طی کرد ، که جرقه آغاز آن در دوران ناصرالدین شاه و بخصوص در اواخر دوران سلطنت قاجار بود. 🔹یکی از اشتباهات مشهور و تکرار شده در تاریخ معاصر ایران این مباشد که ؛ اعطای کامل تاسیس و ساخت اولین راه‌آهن در ایران را به عصر #رضاشاه نسبت میدهند. در دوران سلطنت #رضاشاه_پهلوی ساخت #راه‌آهن_ایران گسترش زیاد و چشمگیری داشت ، که در بعد انقلاب۵۷ نقاط بَسا بیشتری از کشور را در برگرفت. مراسم افتتاح #خط_آهن #تبریز-جلفا در ۱۲۹۵خورشیدی-قسمت دوم و پایانی. .‍ ‍ مراسم افتتاح #خط_آهن #تبریز-جلفا در ۱۲۹۵خورشیدی با حضور #محمدحسن میرزا #ولیعهد #سلطان #احمدشاه_قاجار نکته ای که برخی آنرا لحاظ نمیکنند و یا عامدانه و یا غافلانه از آن میگذرند ، این است که ورود برخی از محصولات ، لوازم و ترقی فرهنگی ، علمی ، صنعتی و اقتصادی دنیای نوین از دستاوردها و نتایج دنیای جدید و مدرنیته میباشد، که با توجه به پیشرفتهای دول اروپایی توسط ارتباطات فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و ...دوجانبه به کشورهای ایران ، ترکیه ، مصر ، ژاپن ، افغانستان قدیم و.... وارد شد. صد البته مدیریت قوی ، ملی گرایی ، مردم دوستی و وطن پرست بودن دولتمردان و فرمانروایان در طول بیش از دویست سال تاریخ میهنمان یعنی از درگذشت سردار عباس میرزا در۳آبان۱۳۱۲خورشیدی برابر با 25اکتبر1833میلادی ، تا همیشه نقش مهم و اساسی دارد ، ولی رشد و شکوفایی جوامع و ایجاد ارتباطات بازرگانی ، فرهنگی و ...در تغییر باورها و ترقی علم ، صنعت و هنر و...ملل جهان بصورت نامحسوس ، تحمیلی و تدریجی بسوی ترقی و تکامل سیر می‌کند. مطلبی که نباید از آن غافل شد این است که ، هیچ نیرویی تا همیشه قادر به ایستادگی و سد و مانع شدن در برابر قدرت بالنده تاریخ بسوی تکامل و پیشرفت نمیتواند باشد. لدا خواه و ناخواه مدرنیته ، تجدد و اسباب و آلات آن ، در شیرازه فرهنگ ، صنعت ، هنر ، سیاست و اقتصاد ملت‌ها و دولت‌ها اندک اندک ، گام به گام و تدریجی راهشان را باز و هموار می‌کنند. اگر پیشرفت و مدرنیزاسیون واقعی و نه زوری ، قالبی و ظاهری ؛ به صورت کامل و همه جانبه در تمامی ابعاد سیاسی ،فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی و.... آن ؛ همراه با اجرای قوانین مردمگرا و ملی ، همزمان و توامان با وجود استقلال ، عدالت اجتماعی و آزادی عقلانی و راستین شکل نگیرد ، شاید آن ملت به تجدد صوری دست یابند ، اما از تمدن و رشد همه جانبه اصیل و واقعی در عرصه های مرتبط با آن اثری دیده نخواهد شد. در واقع دیکتاتورها و مستبدانی همچون هیتلرها، موسولینی ها ، فرانکوها، محمد علی شاه قاجارها،پهلویها ، قذافیها ، صدامها ، ظاهراً و به اصطلاح با تمامی پیشرفتهای اقتصادی و.... ؛ مردم آن کشورها روی خوش آرامش، رضایت باطنی ، عدالت اجتماعی و آزادی را در اعمال آنها مشاهده نکردند. استارت و جرقه اولیه متمدن شدن و گام گذاشتن به دنیای تجدد و مدرن شدن کشورمان ، همراه با ترقی بیشتر و کامل تر از دوران عباس میرزا در ایران شروع شد ، و همچنین در دوران صدرات امیرکبیر ، قائم مقام فراهانی و...تا دوران احمدشاه قاجار بعد انقلاب مشروطه شکل منسجم به خود گرفت ؛ و در ادامه با پادشاهی رضاشاه به نقطه اوج خود رسید. احداث مدرسه دارلفنون ، اولین روزنامه دولتی ، مدرسه علمی حقوق و علوم سیاسی در دوران قاجار ، تا تاسیس فرهنگستان ایران ، تجمیع ۷ یا ۸موسسه علمی و ابداع کلمه و افتتاح دانشگاه و ساخت و ساز تونل‌ها، پل‌ها و گسترش و توسعه چشمگیر راه آهن در عصر پهلوی اول ؛ و سپس ادامه آن در بعد بهمن ۵۷ ، با ساخت و ساز مترو و تونلها ، آسفالت جاده ها ، گاز رسانی و برق رسانی به شهرهای کوچک و حتی روستاهایی در نقاط دورافتاده ؛ در کنار رشد و ترقی موجود در تمامی کشورهای جهان سومی ؛ نظیر : انواع کامپیوترها و تلفن همراه های پیشرفته ورشد امکانات دستیابی به فضای مجازی اینترنت ، و یا مثلاً ساخت و احداث صدها شعبه دانشگاه آزاد در سراسر ایران ، وارد نمودن انواع صنایع مونتاژ و غیر مونتاژ و وطنی سبک و سنگین ، واردات انواع اتوموبیلهای لوکس و گران قیمت ، و سربرکشیدن برج میلادها و ساختمانهای شیک و لاکچری ووو عمدتاً مانند دوران گذشته ، در شهرهای بزرگ تهران، شیراز ، اصفهان و...ربطی به هاشمی رفسنجانیها ، کرباسچی ها ، و دولتهای قاجار و پهلویها نداشته و ندارد ؛ بلکه محصول رشد و شکوفایی دنیای جدید ، در عصر تکامل و جهشهای خیره کننده و محیر العقول در تمامی عرصه های علم ، صنعت و تکنولوژی ؛ همراه با گسترش روزفزون پیشرفتهای فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و ....در اغلب کشورهای سراسر عالم میباشد و بس. منبع فیلم کوتاه کانال : #تاریخ_تحلیلی_ایران به قلم : #آرمان_ایرانی پایان.

۱۴۰۳ مهر ۳۰, دوشنبه

راه انسانیت-‌1

از آیت‌الله طالقانى پرسیدند كه چرا در مجلس روى صندلى نمي نشيند ؟ در پاسخ گفت : کسی که روی صندلی راحت نشست نمیتواند قانونی بنویسد که به درد روی زمین نشستگان بخورد ...! برای از بین بردن تاریکی،شمشیر نکش. خشمگین نشو.. فریاد نزن... برای از بین بردن تاریکی،چراغ روشن کن. تاریک اندیشی؛قفلی است که تنها با کلید روشن اندیشی باز می شود.. امير_كبير سرنوشت دروغی بیش نیست ... انسان خود ، کتاب زندگی اش را مينويسد. هیچ چیز بر پیشانی تو ننوشته اند ... پیشانی تو لوحی سپيد است. باگوان راجنیش اشو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✨💫💫✨ ☝☝☝ ادامه دارد.

از خون جوانان وطن لاله دمیده

شهادت جوان ترین وزیرخارجه ایراندر رژیم پهلوی دوم :: #مطلب_روز نوزدهم آبان ۱۳۳۳، تيرباران جوان‌ترين وزير خارجه تاریخ ايران دکتر حسین فاطمی به گناه!؟ «ما سه سال در این کشور حکومت کردیم و یکنفر از مخالفین خود را نکشتیم. برای اینکه ما نیامده بودیم برادر کشی کنیم. ما برای آن قیام کردیم که ایران را متحد کرده و دست خارجی را از کشور کوتاه کنیم.»(دکتر حسین فاطمی) وی در روزهای آخر به زحمت به زندگی ادامه می‌داد و پزشکانی که از او عیادت کرده بودند بعدها اعتراف کردند «که فلج ناشی از گلوله (ترور به دست فدائیان اسلام) و بعد چاقوی چاقو کشان تا نیمه بدن آن مرحوم را از کار انداخته بود.» در هیچ کجای دنیا بیمار تب داری را که قادر به حرکت نیست ، اعدام نمی‌کنند. اینگونه است که دکتر فاطمی در یکی از آخرین نامه‌هایش پس از صدور حکم اعدام می‌نویسد: «در این موقع که یک ساعت از صدور رای دستوری می‌گذرد، یک ذره ناراحت نیستم. زیرا اگر آن افتخار را پیدا کنم که در راه وطنم این نیمه‌ جان را بگذارم، درست در راه حقیقی خودش صرف شده است». ساعت چهار و هفت دقیقه بامداد روز چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۳۳، تیمور بختیار فرماندار نظامی و سرتیپ آزموده دادستان ارتش و عده دیگری به زندان رفتند و حکم اعدام دکتر حسین فاطمی را، در لشکر ۲ زرهی به وی ابلاغ کردند. آزموده به فاطمی گفت اعلیحضرت با تقاضای (فرجام) شما موافقت نفرمودند... آزموده از او خواست تا اگر تقاضایی دارد بگوید و دکتر فاطمی خواهان دیدار با خانواده و ملاقات با دکتر مصدق و صحبتی با افسران شد که آزموده با خشم به او گفت: «هنوز هم دست از سر این مرد بر نمی‌داری؟» و دکتر فاطمی تنها توانست چند لحظه‌ای با دکتر شایگان و مهندس رضوی خداحافظی کند که خاطره آن تا سال‌ها باقی ماند. فاطمی، مصدق را وصی خود قرار داد. دکتر شایگان گفته است: وقتی برای وداع پیشانیش را بوسیدم، متوجه شدم که بسیار گرم است و در آتش تبی شدید می‌سوزد. اعدام یک بیمار آن هم در آن حال در هیچ یک از کشورهای متمدن جهان سابقه ندارد. هنگام اجرای حکم، در حالی که هوا به شدت سرد بود روی همان پیراهنی که داشت یک پیژامه پشمی پوشیده و با همان پیراهن و پیژامه و کفش سرپایی که روی آن مخمل قهوه ای بود آماده ایستاد.... هشت گلوله تیر از دهانه لوله تفنگ‌های چهار مامور، دو نفر ایستاده و دو نفر نشسته شلیک شد. دو تیر درست در روی هم به قلب و شش تیر دیگر به سینه... در نهایت یک تیر خلاص هم به شقیقه‌اش شلیک شد[به وسیله تیمور بختیار] . آخرین کلامش «زنده باد مصدق» و «پاینده ایران» بود. به این ترتیب کتاب کم قطر زندگی، ولی پر از افتخار جوان ترین وزیر امور خارجه ایران پایان یافت. بر روی سنگ آرامگاه او چنین نوشته شده است :بر سر تربت ما چون گذری همت خواه/ که زیارتگه رندان جهان خواهد بود محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد دوم – انتشارات نامک- ص ۱۵ خاطرات و مبارزات دکتر حسین فاطمی-بهرام افراسیابی، ص ۳۴۱، ۳۵۴ و ۳۵۵ سرهنگ غلامرضا نجاتی – جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ص ۴۷۲-۴۷۳ منبع : #مصدق_به_روایت_تاریخ_و_اسناد

۱۴۰۳ مهر ۲۹, یکشنبه

نغمه های بیداری-1

#مرتضی_کیوان شاعر، منتقد هنری، و روزنامه‌نگار در روزهای پس از کودتای 28 مرداد 1332 ، در حالی که سه تن از افسران فراری را در خانه خود پنهان کرده‌بود، دستگیرو به جرم واهی خیانت! ، در 27 مهر 1333خورشیدی ، در زندان قصر تیرباران شد. مرتضی اولین ویراستار ایرانی و پایه‌گذار انجمن ادبی شمع سوخته بوده‌است. وی بعدها در دوران وزارت دکتر فاطمی، معاون وزیر در وزارت راه دولت مصدق بود. هنگام دستگیری2 ماه بودبا پوران سلطانی( پوری )، ازدواج کرده بود شاعر معاصر ایران هوشنگ ابتهاج درباره اتفاقات پس از اعدام مرتضی می‌گوید: «... مدام سنگ قبر کيوان را می‎شکستند و ما برای خود علامتی داشتيم تا نشانی از گور او داشته باشيم و بتوانيم بر سر گورش برويم. بعد آنجا را خراب کردند و جايش بوستان درست کردند و بعد هم بوستان را ويران کردند و جايش ساختمان ساختند. وقتی آن بوستان را ساختند، من اين شعر را روی بشقابی نوشتم و به پوری هديه کردم: ساحتِ گورِ تو سروستان شد/ ای عزيزِ دلِ من/ تو کدامين سروی؟ روانش شاد و یادش گرامی باد. #مرتضی_کیوان ﻧﻪ ﺑﻪ‌ﺧﺎطر ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎطرﺣﻤﺎﺳﻪ ﺑﻪ ﺧﺎطر ﺳﺎﯾﻪ‌یﺑﺎﻡ ﮐﻮﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﺮﺍﻧﻪﯾﯽ ﮐﻮﭼﮏﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺗﻮ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃر ﺟﻨﮕﻞ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃر ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﺑﺮﮒ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﻗﻄﺮﻩ ﺭﻭﺷﻦﺗﺮ ﺍﺯ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﭼﭙﺮ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻪ اﻧﺴﺎﻥﻫﺎ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺩﺷﻤﻦﺍﺵ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﻧﯿﺎ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺎﻧﻪﯼ ﺗﻮ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﻘﯿن ﮐﻮﭼﮑﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽﺳﺖ.. ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺁﺭﺯﻭﯼ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﺖ دﺭ ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻦ ﻭ ﻟﺐﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻦ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﺑﯽﮔﻨﺎﻩ ﺗﻮ؛ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﺮﺳﺘﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃر ﺷﺒﻨﻤﯽ ﺑﺮ ﺑﺮﮒ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﻔﺘﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﺳﺮﻭﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﻗﺼﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺗﺮﯾﻦ ﺷﺐﻫﺎ ﺗﺎﺭﯾﮏﺗﺮﯾﻦ ﺷﺐﻫﺎ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻋﺮﻭﺳﮏﻫﺎﯼ ﺗﻮ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﻨﮓﻓﺮﺷﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽﺭﺳﺎﻧﺪ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﺎﻩﺭﺍﻩﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺎﻭﺩﺍﻥ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﺎﺭﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮِ ﮐﻨﺪﻭﻫﺎ ﻭ ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎﯼﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺟﺎﺭ ﺳﭙﯿﺪ ﺍﺑﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﺮ ﭼﯿﺰِ ﮐﻮﭼﮏ ﻫﺮ ﭼﯿز ﭘﺎﮎ بهﺧﺎﮎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺁﺭ ﻋﻤﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ میگویم ﺍﺯ ﻣﺮﺗﻀﺎ ﺳﺨﻦ میگویم. «شاملو» عکس : #مرتضی_کیوان سوز دل ما شکوه نداريم ز تقدير بلاخيز گر تير فلک سخت به ما کارگر آيد ما را چه گنه بود که گشتيم پريشان از آه جگرسوز که خود بی‌خبر آيد هر سو که کنم روی بود آفت جانی ای کاش که گرگِ اجلم زودتر آيد هر چند که کردند به ما ظلم فراوان ليکن برسد کيفر و اين غصه سرآيد دلپاک مخور غم تو ز ايام جوانی گر چهره اقبالْت از اين زشت‌تر آيد زنده یاد #مرتضی_کیوان باور نمی‌کند دل من مرگِ خویش را نه ، نه من این یقین را باور نمی‌کنم تا همدمِ من است نفس‌های زندگی ، من با خیالِ مرگ دمی سر نمی‌کنم آخر چگونه گُل ، خَس وخاشاک می‌شود؟ آخر چگونه این‌همه رویای نونهال نگشوده گُلْ هنوز ، ننشسته در بهار ، می‌پژمرد به‌جانِ من و خاک می‌شود؟ در من چه وعده‌هاست در من چه هجرهاست در من چه دست‌ها به دعا مانده روز و شب اینها چه می شوند؟ آخر چگونه این همه عشاقِ بی‌شمار ، آواره از دیار یک روز بی صدا در کوره راه‌ها ، همه خاموش می‌شوند؟ باور کنم که دخترکانِ سفید بخت بی‌وصل و نامراد ، بالای بام‌ها و کنار دریچه‌ها چشم‌انتظار یار ، سیه‌پوش می‌شوند؟ باور کنم که عشقْ نهان می‌شود به گور بی‌آنکه سرکِشد گل عصیانی‌اش زِ خاک؟ باور کنم که دل روزی نمی‌تپد؟ نفرین براین دروغ ، دروغِ هراسناک پُل می‌کِشد به ساحلِ آینده ، شعرِ من تا رهروانِ سرخوشی از آن گذر کنند پیغام من به بوسه‌ی لب‌ها و دست‌ها ، پرواز می‌کند باشد که عاشقان به چنین پیکِ آشتی یک ره نظر کنند در کاوش پیاپی لب‌ها و دست‌هاست کاین نقشِ آدمی بر لوحه‌ زمان جاوید می‌شود این ذره ذره گرمی خاموش‌وار ما یک روز بی‌گمان سر می‌زند زِ جایی و خورشید می‌شود تا دوست داری‌ام تا دوست دارمت تا اشک ما به گونه‌ی هم می‌چکد زِ مهر تا هست در زمانه یکی جانِ دوستدار کی مرگ می‌تواند نام مرا بروبد از یاد روزگار؟ بسیار گُل که از کفِ من برده است باد اما منِ غمین گُل‌های یادِ کس را پَرپَر نمی‌کنم من مرگِ هیچ عزیزی را باور نمی‌کنم می‌ریزد عاقبت یک روز برگِ من یک‌ روز چشم من هم در خواب می‌شود ـ زین خوابِ چشمْ هیچکسی را گزیر نیست ـ اما درونِ باغ همواره عطر باور من در هوا پُر است #سیاوش_کسرایی گر یک نفسی واقف اسرار شوی جانبازی را به جان خریدار شوی تا منست خود تو تا ابد تیره‌ستی چون مست از او شوی تو هشیار شوی #مولانا #اشعار_کوتاه میانِ آفتاب‌های همیشه زیباییِ تو لنگری‌ست ــ نگاهت شکستِ ستم‌گری‌ست ــ و چشمانت با من گفتند که فردا روزِ دیگری‌ست. #احمد_شاملو #گفت‌وگو_با_آیدا دریاکنار از صدف‌های تهی پوشیده است جویندگان مروارید به کرانه‌های دیگر رفته‌اند پوچیِ جست و جو بر ماسه‌ها نقش است ... #سهراب_سپهری بی تابانه در انتظار توام غریقی خاموش در کولاک زمستان فانوس های دور سوسو می‌زنند بی آنکه مرا ببينند آوازهای دور به گوش می‌رسند بی آنکه مرا بشنوند من نه غزالی زخم خورده ام نه ماهی تنگی گم کرده راه نهنگی طوفان زده ام که ساحل بر من تنگ است . آن جا که تو خفته یی شنزاری داغ که قلب من است #شمس_لنگرودی با درودی به خانه می‌آئی و با بدرودی خانه را ترک می‌گوئی. ای سازنده! لحظه‌یِ عمرِ من به جز فاصله‌یِ میانِ این درود و بدرود نیست: این آن لحظه‌یِ واقعی‌ست که لحظه‌یِ دیگر را انتظار می‌کشد. نوسانی در لنگرِ ساعت است که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می‌کشد. گامی‌ست پیش از گامی دیگر که جاده را بیدار می‌کند. تداومی‌ست که زمانِ مرا می سازد لحظه هائی‌ست که عمرِ مرا سرشار می‌کند. #احمد_شاملو ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻭ ﺗﺮﻏﯿﺐ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ، ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﻭ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ‌ﻫﺎ، ﺷﺎﺩﯼ‌ﻫﺎ ﻭ ﻟﺬﺍﺕ ﺭﻧﮕﯿﻦ‌ﺗﺮﯼ ﻧﺒﻮﺩ!! ﺁﻥ‌ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻏﺎﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻇﻠﻤﺖ ﺁﻥ، ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻪ‌ ﻃﺮﻑ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﺩﺭ ﺭﻭﺡ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺟﺰ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻧﻤﯽ‌ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺖ‌ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻡ، ﻫﯿﭻ‌ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ‌ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻋﻄﺶ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺣﻢ ﻓﺮﻭ ﻧﺸﺎﻧﺪ، ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻓﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻓﺸﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻓﺸﺎﺭ ﻣﺤﯿﻂ، ﻭ ﻓﺸﺎﺭ ﺯﻧﺠﯿﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ‌ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﮥ ﻧﯿﺮﻭﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻼ‌ﺵ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻡ و همین مسأله ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. #فروغ_فرخزاد قاضیِ تقدیر با من ستمی کرده است. به داوری میانِ ما را که خواهد گرفت؟ من همه‌ی خدایان را لعنت کرده‌ام هم چنان که مرا خدایان. و در زندانی که از آن امیدِ گریز نیست بداندیشانه بی‌گناه بوده‌ام! #احمد_شاملو ادامه دارد.